Take a fresh look at your lifestyle.

نوآوریی هدفمند

0 144

نوآوریی هدفمند

کارآفرینان نوآوری می‌کنند. نوآوری ابزار ویژه کارآفرینی است. در حقیقت نوآوری اقدامی است که منابع را با یک ظرفیت جدید برای خلق ثروت تخصیص می‌دهد. پس نوآوری یک منبع تولید می‌کند. چنین چیزی به عنوان «منبع» وجود نخواهد داشت، تا زمانی که انسان استفاده از چیزی را در طبیعت پیدا و در نتیجه آن را با ارزش اقتصادی ارائه کند. بدون این کار هر کارخانه‌ای مانند یک علف هرز [بی‌ارزش] و هر جسم معدنی فقط یک تکه سنگ است.

نه خیلی دورتر از یک قرن پیش، نه نفتی که از زمین تراوش می‌کرد، نه بوکسیت، و نه سنگ معدن آلومینیوم، هیچ کدام جزو منابع نبودند. آن‌ها آفت‌هایی بودند که زمین را نابارور می‌کردند. کپک پنی‌سیلین یک آفت بود نه یک منبع. باکتری‌شناسان راه درازی پیمودند تا کشت‌های باکتری خود را در برابر آلوده شدن توسط آن محافظت کنند. سپس در سال 1920، یک پزشک لندنی به نام الکساندر فلمینگ دریافت که این «آفت» دقیقا همان باکتری کشی بوده است که با باکتری‌شناسان در جست‌وجوی آن بوده‌اند و کپک پنی‌سیلین به یک منبع ارزشمند تبدیل شد.

در حیطه‌های اجتماعی و اقتصادی نیز چنین چیزی حقیقت دارد. در هیچ اقتصادی، منبعی مهم‌تر از «قدرت خرید» وجود ندارد. ولی قدرت خرید ساخته دست کارآفرین نوآور است.

همچنین، تغییر هر چه که باشد، استعداد ثروت‌آفرینی منابعی که از قبل موجودند، نوآوری ایجاد می‌کند.

فناوری هیچ دخالتی در ایده جابه‌جایی بدنه کامیون از روی چرخ‌های آن بر روی کشتی باربری نداشت. این «نوآوری» یعنی کانتینر، به هیچ وجه از درون یک فناوری رشد نکرد، بلکه از یک تفکر جدید در خصوص «کشتی باربری» به عنوان وسیله جابه‌جایی مواد اولیه و نه کشتی، حاصل شد؛ بدین معنی که آنچه مهم است این است که زمان صرف شده در بندر به حداقل برسد. ولی این نوآوری ساده، بهره‌وری سیستم حمل‌ونقل اقیانوس‌نورد را تقریبا چهار برابر کرد و شاید کشتیرانی را نجات داد. بدون این نوآوری، شاید توسعه عظیم تجارت جهانی در چهل سال گذشته – سریع‌ترین رشد در فعالیت اقتصادی که تا کنون ثبت شده است – نمی توانست اتفاق بیفتد.

یکی از جالب‌ترین نمونه های نوآوری اجتماعی و اهمیت آن را می‌توان در ژاپن دید.

از زمانی که ژاپن در 1867 درهایش را بر روی دنیای جدید باز کرد؛ علی‌رقم واقعه پیرل هاربور و با وجود ظهور ناگهانی آن به عنوان یک ابرقدرت اقتصادی و قوی‌ترین رقیب در بازار جهانی در دهه‌های 1970 و 1980، همیشه توسط غربی‌ها دست‌کم گرفته شده است. یک دلیل عمده و شاید دلیل اصلی اعتقاد غالب (ضمنا، در ژاپن هم مانند غرب) این است که ژاپنی‌ها نوآور نیستند، بلکه مقلدند. به طور کلی ژاپنی‌ها، نوآوری‌های فنی یا علمی برجسته‌ای انجام نداده‌اند. موفقیت آن‌ها بر پایه نوآوری اجتماعی است.

زمانی که در دوره بازسازی میجی با بالاترین اکراه، درهای کشور خود را بر روی جهان باز کردند، باید از سرنوشت هند و چین قرن نوزدهم که هر دو توسط غرب تسخیر، مستعمره و غربی شدند، اجتناب می‌کرد. در سبک جودوی واقعی، هدف اصلی این بود که از سلاح‌های غربی برای دور نگه‌داشتن غرب و ژاپنی ماندن استفاده کنند.

این بدان معنی است که نوآوری اجتماعی، خیلی مهم‌تر از لوکوموتیوهای بخار یا تلگراف بود.

یک‌صد سال پیش ژاپنی‌ها یک تصمیم سنجیده گرفتند که منابع خود را بر نوآوری‌های اجتماعی متمرکز و نوآوری‌های فنی را – با موفقیتی شگفت‌آور – تقلید، وارد و تعدیل کنند. در حقیقت، این سیاست ممکن است هنوز هم برای آنان مناسب باشد. چیزی که بعضی اوقات به طنز، تقلید خلاق نامیده می‌شود، راهبردی کاملا قابل احترام و اغلب موفق است.

پس، «نوآوری» یک واژه اقتصادی و اجتماعی است، نه یک واژه فنی. نوآوری را می‌توان با جی. بی. سی کارآفرینی را تعریف کرد، به عنوان تغییر نتیجه منابع لحاظ کرد. یا آن‌طور که یک اقتصاددان جدید تمایل دارد، نوآوری را می‌توان از دیدگاه تقاضا به جای دیدگاه عرضه، به معنی تغییر ارزش و رضایت خاطر حاصل از منابع توسط مصرف کننده، تعریف کرد.

کارآفرینان موفق منتظر نمی‌مانند تا «الهه علم و هنر آن‌ها را ببوسد» و به آن‌ها «ایده عالی» بدهد؛ آن‌ها کار می‌کنند. روی هم رفته، آن‌ها دنبال چیز خیلی بزرگ، مانند یک نوآوری نیستند که «صنعت را دگرگون کند»، «کسب‌و کار یک میلیون دلاری» ایجاد کند، یا «فرد را یک شبه پولدار کند». کارآفرینانی که با ایده‌ای شروع می‌کنند که آن را با عجله بزرگ کند شکست آن‌ها قطعی است. مسلم است که ‌آن‌ها کارهای اشتباه می‌کنند. یک نوآوری که خیلی بزرگ به نظر می‌رسد، ممکن است چیزی به جز ذوق فنی نباشد؛ و نوآوری‌هایی با کمترین ادعای فکری، برای مثال نوآوری مک‌دونالدز، ممکن است به کسب‌و کارهای بسیار بزرگ به شدت سودآور تبدیل شوند. چنین چیزی درباره نوآوری‌های غیرتجاری خدمات عمومی کاربرد دارد.

انگیزه فردی کارآفرینان موفق، هر چه که باشد – پول، قدرت، کنجکاوی، یا تمایل به شهرت و شناخته شدن – تلاش می‌کنند تا ارزش بیافرینند و کمکی بکنند. با وجود این، کارآفرینان موفق هدف والا دارند. آن‌ها به سادگی  به بهبود آنچه از قبل وجود دارد یا اصلاح آن، رضایت نمی‌دهند. آن‌ها تلاش می‌کنند تا ارزش‌های جدید و متفاوت، و نیز رضایت خاطر جدید و متفاوت ایجاد کنند، تا یک «ماده اولیه» را به یک «منبع» تبدیل یا منابع موجود را در یک شکل اثربخش‌تر، ترکیب کنند.

این تغییر است که همیشه فرصت جدید و متفاوت را فراهم می‌کند. بنابراین، نوآوری نظام‌مند عبارت است از جست‌وجوی هدفمند و سازماندهی شده برای تغییرات، و تجزیه و تحلیل نظام‌مند فرصت‌هایی که ممکن است تغییراتی برای نوآوری اقتصادی و اجتماعی ارائه کنند.

به عنوان یک اصل، این‌ها تغییراتی هستند که قبلا به وقوع پیوسته‌اند یا در شرف وقوع‌اند. اکثریت بسیار بزرگی از نوآوران موفق، از تغییر بهره‌برداری می‌کنند. مسلما نوآوری‌هایی هستند که مثل بعضی از نوآوری‌های فنی مهم مانند هواپیمای برادران رایت خودشان یک تغییر بزرگ ایجاد می‌کنند. ولی این نمونه‌ها، استثنا و تقریبا نامعمول هستند. بیشتر نوآوری‌ها بسیار پیش‌پا افتاده هستند؛ آن‌ها از تغییر بهره‌برداری می‌کنند. بنابراین، اصل نوآوری (و چیزی که پایگاه دانش کارآفرینی است) یک اصل تشخیص است:

یک بررسی نظام‌مند از حوزه‌های تغییر که معمولا فرصت‌های کارآفرینانه ارائه می‌کنند.

برگرفته از کتاب نوآوری و کارآفرینی

نوشته پیتر دراکر


صفحه اصلی

ارسال یک پاسخ