Take a fresh look at your lifestyle.

یادگیری از محیط، کلید طلایی مساله است.

0 245

یادگیری از محیط، کلید طلایی مساله است

چرا درک قواعد کسب و کار دشوار به شمار می آید؟ زیرا این فرآیند با دو پیچیدگی اساسی مواجه است. اولین پیچیدگی به ماهیت غیرملموس قواعد باز می گردد.

قواعد در همه محیط کسب و کار حاضر و حاکم هستند بدون اینکه مستقیما و بدون واسطه قابل مشاهده باشند. مانند قانون جاذبه که هرچند در همه جهان حاضر و نافذ است ولی تنها به واسطه مشاهده سقوط اجسام قابل درک است. قواعد حاصل از پارادایم ها نیز این گونه هستند: برای درک این قواعد باید به طور غیر مستقیم و با واسطه  با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. دومین پیچیدگی در شناخت قواعد، پویایی و ناپایداری آن‌هاست. قواعد با تغییر پارادایم‌ها تغییر می کنند و جای خود را به قواعد جدیدی می سپارند. چنانچه سازمان‌ها این تحول ظریف و درعین حال عمیق را به درستی و به موقع درک نکنند و در حاکمیت قواعد جدید برمبنای قواعد گذشته عمل کنند بدون تردید با مشکلات اساسی مواجه خواهند شد. در کتاب ” تولید ناب ” جیمزووماک (J.Woomack) از کارخانه جنرال‌موتورز در فرامینگهام (Farmigham) که علی رغم قواعد ” تولید ناب”، بر روش گذشته “تولید انبوه” پای فشاری می‌کرده نام برده است . این کارخانه با مشکلات اساسی مواجه شد. از دست رفتن سلطه شرکت اپل (Apple) بر بازار کامپیوترهای شخصی در مقابل آ.بی.ام(IBM) نیز به عدم درک او از قاعده جدید معمای آشکار (Open Architecture) (که توسط آی.بی.ام کشف شده بود) باز می گردد. پویایی قواعد حاکم بر کسب و کار نتیجه تحولات محیطی پی‌در‌پی و مستمر است و یادگیری مستمر از محیط تنها راه پاسخ‌گویی به این دو پیچیدگی است.

باید به محیط کسب و کار متفاوت از گذشته به عنوان واسطه‌ای برای درک قواعد کسب و کار نگریست. بسیاری از ابعاد شناخت کسب و کار تنها از طریق تجربه واقعی در محیط بازار حاصل می‌شود. این شناخت برای انسان بصیرت ایجاد می کند. بصیرت نسبت به عوامل کسب و کار عامل مهمی است که می تواند استراتژی‌های قوی و ارزش آفرین خلق کند. بصیرت نسبت به بازار، حاصل فهم عمیق قواعد بازی و چگونگی بکارگیری آن‌هاست. یک ایده جدید، یک محصول نوآورانه و یا یک شیوه جدید کسب و کار تنها چنانچه از این درون‌مایه شناختی برخوردار باشند می‌توانند سبب خلق ارزش برای مشتری و مزیت رقابتی برای سازمان قرار گیرند. تجربه با انگیزه یادگیری حتی اگر به نتیجه مثبت هم نرسد (بازخورد منفی) باز هم در بعد یادگیری ارزشمند و مفید تلقی می‌شود. سازمان ها برای درک نیاز مشتری و رفتار بازار باید از مجموعه‌ای از اقدامات کوچک و کم‌ریسک را با هدف تجربه، برنامه‌ریزی و اجرا کنند. این یک فرصت بنیادین است که می‌تواند زیربنای تشخیص فرصت‌های بی‌شماری باشد. یادگیری تنها به تجربه سازمان‌ها منحصر نمی‌شود. یادگیری از طریق تحلیل رقبا نیز امری پرثمر است. حرکت‌های جدید و بدیع یک رقیب می‌تواند پیام آور یک قاعده جدید باشد. شبکه توزیع نیز می‌تواند در یادگیری محیطی سازمان را یاری بخشد: امروز مراکز خرده فروشی به عنوان نقطه تماس با مشتری یکی از مهم‌ترین منابع برای تحلیل رفتار و شناخت نیاز مشتری به شمار می آیند. سازمان‌ها باید ساز‌و‌کارهایی را برای تعامل با این مراکز و گردآوری و تحلیل یافته‌های آن‌ها سازماندهی کنند. سیستم‌های توزیع نیز می‌توانند سازمان را در شناخت رفتا خرده‌فروشان توجیه کنند. برخی از مدیران عامل شرکت‌های بزرگ برای درک مستقیم این نقطه تماس در سال چند روز در جایگاه مستقیم ارائه خدمات یا محصولات خود قرار می‌گیرند. همه این تلاش‌ها برای یادگیری از محیط و توسعه بصیرت نسبت به فضای کسب و کار است.

برای یادگیری از محیط باید ساز‌و‌کارها و فرآیندهای لازم را فراهم ساخت. این امر سبب می‌شود تا تدریجا درک کاملی از کسب و کار و میزان تاثیرگذاری آن‌ها در خلق ارزش برای مشتری حاصل گردد و این شناخت یکی از ارکان مهم شکل‌گیری تفکر استراتژیک به شمار می‌آید.

با این دیدگاه، تلقی انسان از محیط کسب و کار تغییر می‌کند و بازار، فضایی برای یادگیری دانسته می‌شود، جهت‌گیری‌های سازمانی، اقدام و نتایج حاصل نیز به عنوان چرخه‌ای از یادگیری به‌شمار می‌آید، قابلیت یادگیری به عنوان مهم‌ترین شایستگی کلیدی تلقی می‌گردد، مدیران برای یادگیری و توسعه بصیرت خود شایستگی کلیدی تلقی می‌گردد، مدیران برای یادگیری و توسعه بصیرت خود نسبت به کسب و کار انگیزه‌مند می‌شوند، قابلیت‌های سازمان در مسیر یادگیری توسعه می‌یابند، تجربیات ناموفق کسب و کار ، در بعد یادگیری یک دستاورد تلقی می‌گردد، بسط ظرفیت‌های یادگیری فردی و سازمانی مورد توجه قرار می‌گیرد، بسط ظرفیت‌های یادگیری فردی و سازمانی مورد توجه قرار می‌گیرد، یادگیری سریع‌تر از رقیب جزو اهداف اساسی سازمان قرار می‌گیرد،  یادگیری سریع‌تر از رقیب جزو اهداف اساسی سازمان قرار می‌گیرد، یادگیری سریع‌تر از رقیب جزو اهداف اساسی سازمان قرار می‌گیرد، “سنوات کاری” فردی و سازمانی به “تجربه” تبدیل می‌شود و جهت‌گیری‌های استرتژیک سازمان اثربخش می‌گردد. برای این امرباید:

  • باید از شکست‌ها آموخت، شکست‌ها بار آموزشی بیشتری از موفقیت ها دارند اگر با این دید نگریسته شود.
  • باید حرکت ها و جهت‌گیری‌های رقبا را با دقت ملاحظه کرد و از مبانی آن الهام گرفت.
  • باید از سایر کسب و کارها و رویکردهای رایج در آن ایده گرفت. شاید بکارگیری رویکرد رایج یک کسب و کار دیگر در کسب‌و‌کار شما تحول و نوآوری ایجاد کند.
  • باید از مشتری آموخت و از ورای نظریات، شکایات و آرزوهای او به خصوصیات و یا قواعد “بازارهای بالقوه” پی برد.
  • باید ایده‌های نو را پذیرا بود و با ایجاد یک محیط کم‌ریسک آن‌ها را با هدف یادگیری و تجربه پیاده کرد.

کافی است که بیش از :اطلاع‌گیری” به دنبال “یادگیری” از محیط باشید.

بخشی از کتاب : 5 فرمان برای تفکر استراتژیک

نویسندگان: دکتر وفا غفاریان – دکتر غلامرضا کیانی

منبع: entbook.ir


صفحه اصلی

ارسال یک پاسخ