Take a fresh look at your lifestyle.

ترجمه جمله در زبان انگلیسی

0 31

ترجمه جمله در زبان انگلیسی

ترجمه بلند همواره محل بحث بوده است. دلیل این بحث تنشی است که در ترجمه بلند به وجود میآید. از یک سو، مترجم میکوشد به جهت حفظ سبک یا شیوه بیان دو زبان مبدأ و، جمله بلند او را عیناً به ای بلند کند. و از سوی دیگر ،نویسنده مقصد لزوماً از توانایی یکسانی برای نوشتن جمله بلند برخوردار نیستند. البته با عنایت به انعطافی که زبان ها دارند در هر زبانی شاید بتوان جمله بلند نوشت اما درجه مقبولیت جملات بلند در زبان های مختلف فرق میکند. از آن گذشته، تصمیم مترجم برای نوشتن یا ننوشتن جمله بلند به نوع متن، و نیز نوع و انتظارات خواننده بستگی دارد. اگر اطلاعات مندرج در متن اهمیت دارد طبعاً شیوه بیان آن کمتر اهمیت دارد. برعکس. اگر شیوه بیان نویسنده هم مهم است، مثلاً در متون ادبی، در این صورت مترجم سعی میکند تا حد امکان این شیوه را هم بازآفرینی کند. حتی در ترجمه متون ادبی هم مترجم باید تکلیف خود را روشن کند.
آیا می خواهد متنی بنویسد که به متنی ادبی در زبان فارسی شبیه است یا متنی بنویسد که رنگ و بوی از آن میبارد؟ بسیاری از مترجمان ترجیح میدهند بسیاری از متون ادبی را به متونی ادبی و فاقد رنگ و بوی متن اصلی کنند. در این صورت بدیهی است ترجمه جمله بلند به ای بلند برای مترجم اولویت به حساب نمی آید.

تعریف جمله بلند

در کتـاب های دستور زبان چه در فارسی چه در انگلیسی ، مقوله ای به نام «جمله بلند» وجود ندارد. در زبان فارسی به لحاظ ساختار یا پیچیدگی بر دو نوع است: ساده و مرکب. در انگلیسی نیز به انواع ساده، مرکب، پیچیده و مرکب پیچیده تقسیم میشود. و هر وقت کلمات تشکیل دهنده چنین جملاتی از حد معینی (که معلوم نیست چه تعداد کلمه است) فراتر میرود جمله بلند ایجاد میشود. بدین ترتیب هم جمله ساده بلند داریم هم جمله مرکب یا پیچیده بلند. اما در زبان انگلیسی مبنای بلندی یا کوتاهی جملات فقط تعداد کلمات تشکیل دهنده آن نیست چون در این زبان تعریفی عرفی از وجود دارد که در مورد جمله بلند هم صدق میکند. بنا بر این تعریف، مجموعه کلماتی که با نقطه از یکدیگر متمایز می شوند تشکیل میدهند. تصوری که عموم مترجمان از جمله بلند دارند این است: جمله بلند ای است که تعداد کلماتش از حد معینی فراتر میرود (حد آن معلوم نیست) و با نقطه از جمله بعد متمایز میشود. به نظر می رسد این تعریف به کار مترجم نمیآید چون اگر مترجم بخواهد در ترجمه ،بعضی متون ادبی که از حیث سبک و فرم اهمیت خاصی دارند را واحد بگیرد این تعریف، چنان که خواهیم دید، واحد درستی برای به حساب نمیآید. برای دست یابی به واحد درست و معنی داری برای ، لازم است بین دو نوع جمله بلند در انگلیسی تمایز قائل شویم: جمله بلند دستوری و جمله شبه بلند. نخست به معرفی جمله شبه بلند میپردازیم. نقطه پایانی است. بنابراین هر آنچه که قبل از ،در عرف زبان انگلیسی مرز میان دو نقطه میآید جزو به حساب میآید ولو آن که، از جهت دستوری، مجموعه ای از جملات مستقل باشد. به عبارت دیگر، در زبان انگلیسی دو یا چند را میتوان با نقطه ویرگول به هم وصل کرد و در عین حال همه آن جملات را یک بهحساب آورد چون این جملات اگرچه از حیث صورت مستقل اند اما، به تشخیص نویسنده، از حیث ربط و معنی با هم مرتبطند.
برای مثال بلند زیر که از کتـاب دن کیشوت گرفته شده جمله بلند واحدی به حساب می آید حال آن که خود از چند جمله جداگانه تشکیل شده که با نقطه ویرگول به هم مرتبط شده اند. جملاتی مثل جمله فوق را باید از جملات بلندی که از حیث دستوری ای واحد به حساب می آیند و بلندبودن آن ها به دلیل تراکم بدلها و عبارات معترضه و توصیفی و جملات پیرو است متمایز کرد. در جملات شبه بلند میتوان نقطه ویرگول ها را حذف و به جای آن ها نقطه گذاشت. استفاده از نقطه ویرگول در چنین جملاتی کاملاً اختیاری و تابع ذوق و تشخیص نویسنده است. یک نویسنده ممکن است بیش از حد از نقطه ویرگول استفاده کند و نویسنده دیگر ممکن است ترجیح بدهد از نقطه استفاده کند. به این دلیل است که این نوع جملات بلند را شبه بلند مینامیم. بر اساس تعریف ما، جمله بلند زیر از ترجمه انگلیسی دن کی شوت شبه بلند به حساب می آید چون در واقع از پنج تشکیل شده که با شماره از هم متمایز شده اند:

(۱) “About this time, when some rain began to fall, Sancho proposed that they should shelter themselves in the fulling-mill, but Don Quixote had conceived such abhorrence for it, on account of what was past, that he would no means set foot within its wall; (2) wherefore, turning to the right-hand, they chanced to fall in with a road different from that in which they had traveled the day before; (3) they had not gone far, when the knight discovered a man riding with something on his head, that glittered like polished gold, and scarce had he described this phenomenon, when turning to Sancho, “I find,” said he, “that every proverb is strictly true; (4) indeed, all of them are apophthegms dictated by experience herself; more especially, that which says, “shut one door, and another will soon open”: (۵) this I mention, because, if last night, fortune shut against us the door we fought to enter, by deceiving us with the fullinghammers; today another stands wide open, in proffering to use us, another greater and more certain adventure, by which, if I fail to enter, it shall be my own fault, and not imputed to my ignorance of fulling-mills, or the darkness of the night.”

و جمله زیر از کتـاب خانم دالووی به قلم ویرجینیا وولف جمله بلند دستوری می باشد:

“It was not to them (not to Hugh, or Richard, or even to devoted Miss Brush) the liberator of the pent egotism, which is a strong martial woman, well nourished, well descended, of direct impulses, downright feelings, and little introspective power (broad and simple–why could not everyone be broad and simple? she asked) feels rise within her, once youth is past, and must eject upon some object–it may be Emigration, it may be Emancipation; but whatever it be, this object round which the essence of her soul is daily secreted, becomes inevitably prismatic, lustrous, half looking glass, half precious stone; now carefully hidden in case people should sneer at it; now proudly displayed.”

طبیعی است مترجمی که دو جمله فوق را میکند نمی تواند در هر دو مورد را واحد بگیرد و سعی کند هر را به یک کند چون این دو از حیث ساختار درونی با هم متفاوتند. در اولی فکر واحدی در قالب ساختارهای متفاوت بیان شده ولی دومی فکر واحدی را در قالب ساختاری واحد بیان میکند. حال سؤال این است که در فارسی مرز میان دو چیست؟ آیا میتوان مثل انگلیسی نقطه را مرز میان دو قرار داد و به دو نوع جمله بلند دستوری و جمله شبه بلند قائل شد؟ پاسخ به این سؤال این است که در زبان انگلیسی جمله بلند دستوری به واسطه نقطه ویرگول از جمله شبه بلند متمایز میشود: نقطه ویرگول کارکردی دارد که برای اهل زبان شناخته شده است و آن این که وقتی بین دو قرار میگیرد ارتباط معنایی آن دو را میرساند. ولی آنچه وجود این ارتباط را تأیید می کند قاعده دیگری است که در زبان انگلیسی وجود دارد و آن این که ای که بعد از نقطه ویرگول می آید با حرف بزرگ شروع نمیشود. به عبارت دیگر، آنچه رابطه معنایی میان دو جمله متمایز از جهت دستوری را میرساند فقط نقطه ویرگول نیست هم هست. در زبان فارسی کارکرد نقطه » شروع نشدن جمله دوم با حرف بزرگ «بلکه ویرگول شروع « مثل زبان انگلیسی کاملاً به رسمیت شناخته نشده و از آن گذشته نشانه دیگری مثل وجود ندارد که ارتباط معنایی میان جملات را نشان بدهد. » نشدن جمله بعدی با حرف بزرگ در نتیجه، جمله شبه بلند را نباید جمله بلند به حساب آورد و مترجم هم نیازی نیست که آن را حتماً به یک کند. ترجمه این جملات که از جهت ساختاری مستقل اند مشکلی برای مترجم ایجاد نمیکند. مترجم می تواند جملات مستقلی را که با نقطه ویرگول به هم مرتبط شده اند با نقطه یا نقطه ویرگول به هم مرتبط کند. بلند بودن این نوع جملات، در مقایسه با جملات بلند دستوری، ذاتی آن ها نیست، و لذا نمیتوان این جملات را واحد فرض کرد. اما جمله بلند دستوری را که از اجزای مرتبط و به هم پیوستهای تشکیل شده که کل واحدی را می سازد میتوان واحد تصور کرد و در صورت امکان آن را به جمله بلند واحدی کرد. بدین ترتیب بحث ترجمه جمله بلند فقط در مورد جملات بلند دستوری مدخلیت دارد و جملات شبه بلند را میتوان به جملات مستقل در فارسی کرد و این جملات را با نقطه یا نقطه ویرگول از یکدیگر جدا کرد.

ساختار در زبان فارسی

در زبان فارسی هایی که دارای فعل هستند به دو دسته ساده و مرکب تقسیم می شوند. جمله ساده اى است که یک فعل دارد و مفهوم واحدی را بیان میکند: علی آمد. های ساده با حرفها یا عبارتهای ربطی، مانند و، که، بلکه، تا، پس، زیرا، اما و غیره به هم وصل میشوند و در این صورت، برخی از اجزای به قرینه حذف میشود. در برخی کتـاب های دستور زبان فارسی، این گونه جملات را جمله مرکب هم پایه معرفی کرده اند. در تعریف های هم پایه آمده است که اگر پیوند بین آنها برداشته شود، هر کدام جمله مستقلی هستند:
« مىدانستیم که با نخستین چراغ، شادى ها همه بازخواهند گشت و ما بازخواهیم خندید. »
«این رودها آب مورد نیاز مردم را فراهم میکنند و برای تولید برق بهرهبرداری می شوند.»
جمله مرکب اى است که بیش از یک فعل دارد. این ها از ترکیب جملات کامل (پایه) و ناقص (پیرو) به دست می آیند. جمله پایه مقصود اصلى نویسنده را بیان مى کند، ولی جمله پیرو به جمله پایه وابسته است و معمولاً مفهومى از قبیل علّت، شرط، نتیجه، زمان، و مکان را به آن مىافزاید. جمله پیرو گاه پیش و گاه پس از جمله پایه قرار مى گیرد.
به درماندگان یاری کن (جمله پایه/کامل) تا خدا مدد کارت باشد (جمله ناقص/پیرو). همین که به خانه رسیدم، مهمانان آمدند.
در برخی های مرکب، یک خود توضیحی برای اجزای جمله دیگر است:
لشکریان صلاح الدین ایوبی توانستند در جنگ بزرگی، که در سال ۱۱۸۷ ،میلادی در حطین رخ داد صلیبیها را شکست بدهند.
گاهی بهتر است جمله توضیحی در پایان دیگر بیاید. این ساختار به ویژه هنگامی مناسب است که جمله توضیحی بلند است:
حلزون مسیر خود را با ماده لزجی لغزنده میکند که از غدههای جلوی بدنش بیرون می آید.
خاورمیانه به مجموعهای از کشورهایی گفته میشود که در جنوب غربی آسیا، بین آفریقا و اروپا، جای دارند.
گاهی توضیحی که برای اجزای می آید، ساختار جمله کامل را ندارد، اما مفهوم کاملی را میرساند. این گونه عبارتها را بدل یا وابسته اسم میگویند.

با توجه به توضیح مختصر فوق درباره ساختار در زبان فارسی، زمانی جمله فارسی، اعم از ساده و مرکب، بلند میشود که اجزای آن مثل بدل، یا عبارت معترضه، یا جمله پیرو افزایش مییابد ولی با توجه به این که هر یک فعل اصلی دارد و آن فعل، با توجه به ساختار نحوی فارسی یعنی« فاعل/مفعول/فعل»(SOV) در جایگاه آخر قرار میگیرد . وقتی اجزای افزایش می یابد آوردن فعل اصلی به تعویق می افتد و معنی معلق می ماند. ولی در زبان انگلیسی ساختار نحوی « فاعل/فعل/مفعول »(SVO) است، در نتیجه فعل پس از فاعل ظاهر میشود و معنی معلق نمی ماند و فقط اجزای هستند که پس از فعل بسط می یابند. این ویژگی نحوی انگلیسی در شعر کودکانه زیر به طرزی مبالغه آمیز نمود یافته :

This is the farmer sowing his corn, that kept the cock that crowed in the morn, that waked the priest all shaven and shorn, that married the man all tattered and torn, that kissed the maiden all forlorn, that milked the cow with the crumpled horn, that tossed the dog, that worried the cat, that killed the rat, that ate the malt, that lay in the house that Jack built.

به دلیل همین ویژگی نحوی زبان فارسی است که دستورنویسان و ادبا توصیه می کنند نویسندگان از کاربرد بدل و عبارات معترضه متعدد در پرهیز کنند چون باعث دوری از سادهنویسی و گاهی سردرگمی خواننده میشود. مترجمان نیز در ترجمه جملات بلند انگلیسی که دارای جملات معترضه یا بدل و جملات پیروی متعدد در دل جمله پایه می باشد میتوانند جمله بلند را به جملات ساده و کوچک تر بشکنند و روشنی و زودیابی و مقبولیت را افزایش بدهند. خزاعی فر در نقد «درهزار تو» به قلم مجید اسلامی می گوید هیچ اجباری ا نیست که یک «تو در توی »انگلیسی را حتماً به یک جمله فارسی کنیم. وی در ادامه می نویسد: زبانی که میتوان در آن جملات بلند نوشت، لزوماً برتر از زبانی نیست که نمیتوان در آن جملات بلند نوشت. هر زبان ویژگی های مخصوصی دارد. مسئله اساسی، درک این ویژگی ها و رعایت آن هاست. اگر در پی آن هستیم که به جملات فارسی ریتم فارسی بدهیم، ریتم فارسی وقتی به دست می آید که کلمات در زنجیره ترتیبی پیدا کند که در زبان فارسی طبیعی به نظر میرسد ولو اینکه البته قواعد نحو و معنا در زبان فارسی …این ترتیب عین ترتیب کلمات نویسنده در متن اصلی نباشد قواعدی خشک و ثابت نیست و میتوان آن ها را بسط داد، چنان که، فارسی رسمی یا فارسی متاثر از . هم از بسط همین قواعد به وجود آمده است
البته این مسئله بدان معنا نیست که متن فارسی را آنقدر روان سازیم که هم از تنوع زبانی و سبکی متن اصلی بکاهیم هم ذهن خواننده را از تأمل و درنگ بازداریم. به نقل از سمیعی گیلانی «نوشته باید خواننده را هم راهبر باشد و هم به تأمل فراخواند. به خواننده باید فرصت داده شود که طعم نوشته را بچشد… و طی خواندن جای جای درنگ کند و در خواندن حالت انفعالی محض نداشته باشد». به هرحال در همواره چیزی به دست می آید و چیزی از دست می رود، مهم آن است که در مقام مترجم ببینیم آیا آنچه از دست می رود در برابر آنچه به دست می آید ارزشش یکی است؟ ضمن این که گاه، چنان که پیشتر گفته شد، با توجه به نوع متن و تشخیص مترجم، اصلاً شاید نیازی به حفظ جمله بلند نباشد.
شیوه ترجمه جمله بلند
در این بخش با تحلیل چند از مترجمان ادبی در پی آنیم که ببینیم مترجمان چگونه جملات بلند را کردهاند و آیا قاعده خاصی در ترجمه جملات بلند به فارسی وجود کار پرویز داریوش از ، دارد. نخستین خانم دالووی است که اصل آن در بالا نقل شد:

برای ایشان (چه هیو، چه ریچارد، و چه حتی میس براش سرسپرده) آزادکننده خودخواهی محصور مقید نبود، که یک زن جنگی، خوب پرورده شده، با اصل و نسب با انگیزههای مستقیم، احساسات سرراست، و قدرت درونگرای خفیف (وسیع و ساده- لیدی بروتن می پرسید چرا همه کس نتواند وسیع و ساده باشد) احساس میکند همین که جوانی گذشت در درونش سربر می دارد و باید بر سر موضوعی خالی کندش- میتواند مهاجرت باشد، میشود آزادی زنان باشد. ولیکن هرچه باشد این موضوع، که جوهر روح او گرد آن ترشح میکند ناگزیر چیزی منشور شکل و براق، نیم آینه، نیم سنگ گرانبها می شود. گاه به دقت نهفته شده تا مبادا مردم به آن نیشخند بزنند. و گاه با غرور عرضه شده در ترجمه فوق دیریاب بودن معنی متن تا حدی به دلیل انتخاب نامناسب معادل هاست. اما تا آنجا که به ساختار نویسنده مربوط میشود، مترجم جمله بلند نویسنده را به چهار تبدیل کرده است. جمله زیر از جین آستین ای بلند است که متشکل از۱۱۹کلمه.این در زبان انگلیسی به اعتبار نقطه ای که در پایان آن آمده ای واحد به حساب می آید. ولی اگر بخواهیم با توجه به تمایزی که بین دو جمله بلند ایجاد کردیم این را بررسی کنیم میبینیم که این درواقع متشکل از دو است که با نقطه ویرگول به یکدیگر وصل شدهاند (این دو را با شماره از هم جدا کرده ایم). بنابراین در ترجمه این مترجم می تواند تصور کند که با دو روبه روست و نه یک . هرچند که هر یک از دو خودش ای بلند و تو در تو به حساب می آید.

Jane Austen, “Northanger Abbey.” ۱۱۹ words.
(۱) “Her plan for the morning thus settled, she sat quietly down to her book after breakfast, resolving to remain in the same place and the same employment till the clock struck one; and from habitude very little incommoded by the remarks and ejaculations of Mrs. Allen, whose vacancy of mind and incapacity for thinking were such, that as she never talked a great deal, so she could never be entirely silent; (2) and, therefore, while she sat at her work, if she lost her needle or broke her thread, if she heard a carriage in the street, or saw a speck upon her gown, she must observe it aloud, whether there were anyone at leisure to answer her or not.”

به این ترتیب برنامه قبل از ظهر خود را طراحی نموده، پس از صرف صبحانه کتابش را باز کرد، و تصمیم گرفت تا ساعت یک بعدازظهر در همانجا بماند و به همان مطالعه کتـاب اکتفا نماید، و از روی عادت نزدیک بودن با خانم آلن تاثیر چندانی در ایجاد مزاحمت برای او نداشت. خانم آلن با آن سبکسری و ظرفیت ناچیز طرز تفکر خود، آنچنان بود که اغلب نمیتوانست مدت مدیدی را به سکوت بگذراند و بنابراین، هنگام پرداختن به کار خود، اگر سوزنش گم می شد، یا نخ سوزنش پاره میگشت، اگر صدای حرکت درشکه ای را در خیابان می شنید، یا لکه ای روی لباس خود می دید، حتما با صدای بلند عکس العملی از خود نشان می داد، خواه کسی در نزد او باشد که به او پاسخ بگوید و یا آنکه هیچ کسی حضور نداشته باشد .
در این ، منوچهر آرام جمله بلند نویسنده را به دو کرده است ولی واره بلند انگلیسی را که از whose vacancy of mind شروع می شود و ادامه آن در به عنوان فاعل آغاز «خانم آلن» جمله بعد می آید آغاز جمله دوم گرفته و جمله دوم را با تکرار کرده است.
نکته قابل توجه در این این است که دو عبارت

۱٫ Her plan for the morning thus settled,

۲٫ resolving to remain in the same place and the same employment till the clock struck one

در انگلیسی نیستند بلکه عبارات وصفی هستند ولی در فارسی چون نوشتن اینگونه عبارات وصفی متداول نیست مترجم به ناچار آن ها را به جملات ساده مستقل میکند. بدین ترتیب حتی در ترجمه جملات بلند دستوری نمیتوان ادعا کرد که جمله بلند و واحد مترجم را به ای بلند و واحد میکنیم چون اصلاً ساختار متفاوت دو زبان فارسی و انگلیسی چنین اجازهای را به مترجم نمیدهد مگر این که به طرزی تصنعی و قراردادی نقطه را مرز میان دو تعریف کنیم.

Herman Melville, “Moby Dick.” ۴۶۷ words. “Though in many natural objects, whiteness refiningly enhances beauty, as if imparting some special virtue of its own, as in marbles, japonicas, and pearls; and though various nations have in some way recognized a certain royal preeminence in this hue; even the barbaric, grand old kings of Pegu placing the title “Lord of the White Elephants” above all their other magniloquent ascriptions of dominion; and the modern kings of Siam unfurling the same snow-white quadruped in the royal standard; and the Hanoverian flag bearing the one figure of a snow-white charger; and the great Austrian Empire, Caesarian, heir to overlording Rome, having for the imperial color the same imperial hue; and though this pre-eminence in it applies to the human race itself, giving the white man ideal mastership over every dusky tribe; and though, besides all this, whiteness has been even made significant of gladness, for among the Romans a white stone marked a joyful day; and though in other mortal sympathies and symbolizings, this same hue is made the emblem of many touching, noble things- the innocence of brides, the benignity of age; though among the Red Men of America the giving of the white belt of wampum was the deepest pledge of honor; though in many climes, whiteness
typifies the majesty of Justice in the ermine of the Judge, and contributes to the daily state of kings and queens drawn by milk-white steeds; though even in the higher mysteries of the most august religions it has been made the symbol of the divine spotlessness and power; by the Persian fire worshippers, the white forked flame being held the holiest on the altar; and in the Greek mythologies, Great Jove himself being made incarnate in a snow-white bull; and though to the noble Iroquois, the midwinter sacrifice of the sacred White Dog was by far the holiest festival of their theology, that spotless, faithful creature being held the purest envoy they could send to the Great Spirit with the annual tidings of their own fidelity; and though directly from the Latin word for white, all Christian priests derive the name of one part of their sacred vesture, the alb or tunic, worn beneath the cassock; and though among the holy pomps of the Romish faith, white is specially employed in the celebration of the Passion of our Lord; though in the Vision of St. John, white robes are given to the redeemed, and the four-and-twenty elders stand clothed in white before the great-white throne, and the Holy One that sitteth there white like wool; yet for all these accumulated associations, with whatever is sweet, and honorable, and sublime, there yet lurks an elusive something in the innermost idea of this hue, which strikes more of panic to the soul than that redness which affrights in blood.”

هرچند در بسیاری از اشیای طبیعی سفیدی به نحو صفابخشی زیبایی را تعالی میبخشد، چنانکه گویی فضیلتی از ذات خود بدان اشیاءارزانی می دارد- چنانکه درمورد مرمرو مروارید و گل یاس چنین است و هرچند ملتهای مختلف به طریقی در این رنگ نوعی سلطه شاهانه تشخیص داده اند؛ حتی پادشاهان بالاتر از دیگر نسبتهای بلند و والای قلمرو خود قرار داده »امیر پیل سپید«بربر و بزرگ پگو، عنوان بودند و پادشاهان معاصر سیام همان چهارپای سفیدبرف مانند را در پرچم پادشاهی خود به اهتزاز درآورده بودند و بیرق هانور تنها یک تصویر اسب سفید بر خود دارد و امپراتوری بزرگ اتریش که از نسل قیصر است و بازمانده روم سرافراز رنگ خاص آن همان رنگ شاهانه است و هرچند این تفوق که در این رنگ است در نژاد انسان نیز صدق می کند و به انسان سفیدپوست نسبت به تمامی نژادهای تیره تر سروری می بخشد و اضافه بر اینها همه، سفیدی خبرآور شادی نیز شده است چنانکه درمیان رومیان سنگ سفید نشانه روز خوش بود و هرچند در سایر غمخواریها و رمزهای آدمیان این رنگ نشانه بسیاری چیزهای مؤثر و بزرگ شده است-همچون عصمت نوعروسان و برکت پیری؛ هرچند میان سرخپوستان آمریکایی دادن کمربند سفیدپوست بزرگترین نشان افتخار بود؛ هرچند در بسیاری از نقاط سفیدی در پوستی که بر گردن قضات می افکنند حاکی از عظمت عدالت است و وقتی به صورت سفیدی شیرگونه مرکب درمی آید به وقار روزانه شاهان و شاهزنان می افزاید؛ هرچند در اسرار اعلای خجسته ترین مذاهب این رنگ نشانه بی عیبی الهی و قدرت پروردگار شده است؛ به نزد آتشپرستان ایرانی آتش سفید زبانه کشیده مقدسترین عناصر است و در مثلهای یونانی خود زاوش بزرگ به صورت ورز گاو سفید بزرگی مجسم شده است؛ و هرچند نزد قبیله سرخپوستان ایروکوا قربانی سگ سفید مقدس در نیمه زمستان در همه شرعیات ایشان از هر عیدی مقدس تر بود و آن جانور وفادار سراپاسفید پاکترین فرستاده ای بود که می توانستند همراه بشارت سالانه وفاداری خود نزد روح اعظم بفرستند. و هرچند همه کشیشان مسیحی نام یک جزء از لباس خود را که زیر طیلسان دربر می کنند از کلمه سفید به زبان لاتینی گرفته اند و هرچند در تشریفات مقدس مذهب کاتولیک رنگ سفید را بخصوص در مراسم عزای ربان بکار می برند و هرچند در رویای یوحنای قدیس لباسهای سفید را به نجات یافتگان پوشانده اند و آن بیست و چهار ریش سفید با لباس سفید روبروی تخت سفید ایستاده اند و مسیح مقدس به سفیدی پشم بر آن تخت نشسته است و بالاخره باوجود همه این تداعی انباشته همراه هرچیز شیرین و افتخارآمیز و عالی چیز گریزانی در مفهوم دور از ذهن این رنگ نهفته است که بیشتر از آن سرخی که خون موجب وحشت می شود روح را می هراساند.

در ترجمه جمله بلند فوق که یک جمله بلند دستوری است پرویز داریوش سعی کرده که جمله واحد را به ای واحد کند و بدین ترتیب هم به ایجاد تعادل سبکی دست یابد و هم خواننده فارسی را به تأمل و لذت فرا خواند.

ارسال یک پاسخ