Take a fresh look at your lifestyle.

۳ قابلیت اصلی کارآفرینان موفق برای برتری نسبت به دیگران

0 77

۳ قابلیت اصلی کارآفرینان موفق برای برتری نسبت به دیگران

کیفیت، یک عمل نیست. بلکه عادت است. آریستول

موفقیت همیشه در حد یک فکر ساده است. چند بار به خودتان گفتید “من هم چند سال پیش یک ایده‌ی مشابه داشتم! ای کاش انجامش می‌دادم.” پیش از آن‌که موفقیتی رقم بخورد، باید نیاز موجود در بازار را درک کنید و از آن بهره بگیرید.

کارآفرین‌ها را به خاطر اعمال و دستاوردهایشان می‌شناسند، اما کارآفرین‌ها، ندرتاً دارای تجربه‌ها، چالش‌ها و ویژگی‌های مشترک در مسیر روبرویشان هستند. عملاً عاملی که یک فرد را تبدیل به کارآفرین می‌کند، توانایی او در دیدنِ نادیده‌های فضای بازار است. اگر این توانایی به‌معنای واقعی مورد ملاحظه قرار گیرد، دید و تجربیات بسیاری از افراد جامعه عوض خواهد شد.

بسیار خوب! شما چه نوع کارآفرینی هستید؟

غالباً بزرگترین نقطه‌ی قوت شما، نتیجه‌ی مشکل‌ترین چالشی است که تا به‌حال با آن روبرو شده‌اید. کشف کنید که چه کاری را می‌توانید پیش از دیگران، خلق کنید یا انجام دهید. این عامل می‌تواند، شما را در موقعیت خارق‌العاده‌ای نسبت به دیگران در کسب موفقیت قرار دهد. اگر بتوانید از سخت‌ترین آزمون زندگی‌تان با موفقیت گذر کنید، پس توانش را دارید. کارآفرین‌ها ۳ قابلیت عالی دارند که باعث می‌شود از دیگران برتر باشند. عامل برتری آن‌ها بر افراد ناموفق نیز وفق دادن خود با همین عوامل کسب موفقیت است.

۱- عطش

در دنیای امروزی، موفق‌ترین کارآفرینان تنها در سیلیکون ولی یا صنعت تکنولوژی مشغول به کار نیستند، بلکه عمده‌ی آن‌ها در جای جای دنیا محصولات یا خدماتی را ارائه می‌دهند، که به زندگی مردم معنای تازه‌ای می‌بخشد.

در سال ۱۹۹۳، جی.کی رولینگ، نه‌تنها یک نویسنده‌ی جنجالی لندنی بود، بلکه یک مادر تنها بود که سعی می‌کرد با نداری و فقر دست و پنجه نرم کند و روی پای خودش بایستد. او به سختی می‌توانست نان خانه‌اش را تامین کند، به همین دلیل در اتوبوس‌ها، مسیرهای طولانی را می‌پیمود یا در قهوه‌خانه‌ها می‌نشست تا زمانی که دختر بچه‌اش بخوابد و در همین حین، وقتش را صرف نوشتن قصه‌ای می‌کرد که حدود ۷ سال پیش به ذهنش رسیده بود. نمایشنامه‌ی هری پاتر و سنگ جادو بارها از طرف ناشرین مختلف رد شد. حتی رولینگ یک بار با نام مردانه داستانش را فرستاد تا شاید آن را جدی‌تر بگیرند.

از خلق واقعیتی جادویی تا خلق واقعی جادو

تجربیات شخصی رولینگ خودش داستانی خارق‌العاده و واقعی از ژنده‌پوشی تا ثروت بود. اما زندگی همیشه روند همیشگی‌اش را طی می‌کند. هر روز و هر لحظه‌اش به سختی می‌گذشت!

هر شخص بلندپروازی می‌داند که کشنده‌ترین لغتی که می‌تواند آب پاکی را روی دستشان بریزد شنیدن واژه‌ی “نه” است. غالباً پیش می‌آید که یک فرد مستعد، خلاق و پرشور به جای مواجه شدن با واژه‌ی نه، تصمیم می‌گیرد وقتش را تلف کند ولی آن واژه را نشنود.

تلخ‌ترین واقعیت دنیای کنونی اینست که هیچ موفقیتی بدون شنیدن “نه” محقق نمی‌شود. تنها عاملی که شما را از دنیای خیال‌پردازی به عالم موفقیت سوق می‌دهد، اینست که شما چقدر مشتاقید از فردی که اکنون هستید  فاصله گرفته و به فردی که همیشه می‌خواستید تبدیل شوید.

جی.کی رولینگ، با وجود همه‌ی مشکلات پیش رویش، عطش پیشرفت داشت. در نهایت هم موفق شد با اسکولستیک بوکس یک قرارداد ببندد.

غنای ثروت

امروزه رولینگ موفق‌ترین و پر فروش‌ترین نویسنده و ناشر کل بریتانیا است. او میلیاردری است که نه تنها یکی از موفق‌ترین سری کتاب‌ها و فیلم‌های تاریخ به نامش خورده، بلکه یک برند جهانی در دنیای چندرسانه‌ای و محصولاتی نظیر این‌هاست. اشتهار او حتی به حدی رسیده که یک موزه هم به افتخار او ساخته شده است.

رولینگ یکی از خیّرین بسیار فعال در زمینه‌ی جهانی است. همچنین چندین انجمن ضد فقر و حمایت از کودکان بنا نهاده و اسپانسر و حامی بسیاری از تحقیقات در زمینه‌ی درمان تصلب بافت می‌باشد.

به گفته‌ی تونی “بهترین کارآفرینان دنیا کسانی هستند که هرگز عطششان را از دست نمی‌دهند.” آن‌ها همیشه مشتاق رشد و پیشرفت، مشتاق کمک و مشتاق همکاری هستند. این عامل از هوش یک فرد مهم‌تر است. هیچ چیز نمی‌تواند جلوی یک فرد مشتاق و گرسنه‌ی کار را بگیرد. هیچ شکستی نمی‌تواند جلوی یک فرد بسیار مشتاق و پرعطش را بگیرد.

۲- انگیزه

تعیین هدف‌ها اولین قدم در تبدیل، نامریی به مریی است (چیزهایی که ما می‌بینیم و دیگران نمی‌بینند.)

فرآیندی که می‌خواهید با آن نیاز و خواسته‌ی مردم را تشخیص دهید، چیست؟ برنامه‌ریزی، یک شروع عالی است. اما مشکل اینجاست که برنامه‌ها به مرور زمان تغییر می‌کنند- هدف یا نقطه نظری خلق کنید که بزرگتر از حد خودتان باشد، سپس برنامه‌ای بریزید که شما را به آن جا برساند.

تغییر چشم‌انداز

برخی از برندها چنان موفق هستند که نامشان در ذهن مشتری نقش می‌بندد. زیراکس، کلینکس و استارباکس آن‌قدر معروف شده‌اند که مردم از نام آن‌ها به جای فتوکپی، دستمال کاغذی و قهوه استفاده می‌کنند. شرکت تجاری اسپنکس با مالکیت سارا بلَکلی، به تازگی در مجله‌ی وال استریت به عنوان یکی از شرکت‌هایی دسته‌بندی شده که می‌خواهد مفهوم تازه‌ای در صنعت زیرپوش‌های زنانه ایجاد کند-البته باید در نظر بگیریم که کاری تقریباً محال است.

سارا بلکلی همزمان مشغول انجام دو شغل بود. اولین شغلش در طول روز، مربی‌گری فروش بود. دومین شغلش در طول شب، بازیگری در یک ایستخند (کمدی ایستاده یا همان استندآپ کمدی) بود. سارا خودش اذعان داشت که : “در مورد صنعت جوراب شلواری هیچی نمی‌دانست.” او هنگامی که برای یک مهمانی شبانه حاضر می‌شد، پاهای جوراب شلواری‌اش را قیچی کرد تا وقتی که لباسی رویش می‌پوشد، چروک نشود. شب به ذهنش رسید که چرا وقتش را صرف خلق زیرپوش‌های تازه‌ای نکند که تا به حال کسی ایده‌اش را در سر نپرورانده است. بلکلی با آنکه هیچ پیش‌درآمد و زمینه‌ای در صنعت مد و لباس نداشت، اما ایده‌اش، مشوق کارش بود.

از بازیگری در ایستخند تا تجارتی پرفروش

بلکلی حدود ۵۰۰۰ دلار از پس‌اندازش و دو سال وقتش را صرف تحقیق، برنامه‌ریزی، ساخت و آماده‌سازی محصولش در راستای تحقق ایده‌اش کرد. همچنین به صورت همزمان هر روز از ساعت ۵-۹ مشغول یک کار معمولی بود تا بتواند مخارجش را تامین کند. او با فروختن محصولش روی یک میز تاشو به نیمن مارکوس شروع کرد، در شبکه‌ی تلویزیونی QVC حضور بهم رساند و در شو میلیاردرهای یاغی ریچارد برنسون شرکت کرد. بلکلی توانست به هنجارها و نگرانی‌های همیشگی زندگی اجتماعی چیره شود و یک قدم جسورانه و با شهامت و دارای ارزش صنعتی بسیار بالا بردارد تا اسپنکس را در مقابل دیدگان توزیع کنندگان و مشتریان بالقوه‌ی بسیاری قرار دهد. بلکلی حتی مجبور شد با کارخانه‌های جوراب بافی که قبلاً هیچ شناختی نسبت به آنها نداشت، مکاتبه‌ی تلفنی مستقیم کند. ابتدا مثل همیشه چندین بار نه شنید تا اینکه صاحب یکی از همین کارخانه‌ها به همراه دخترانش متوجه ایده‌ی فوق‌العاده‌ی او شدند و به آن بها دادند.

گرچه بلکلی در شو میلیاردرهای یاغی موفق به کسب جایزه نشد اما برنسون بسیار تحت تاثیر کار او قرار گرفت و چکی به مبلغ ۷۵۰۰۰۰ دلار به عنوان یک کمک خیرخواهانه در جهت تاسیس یک کسب و کار تازه برای بلکلی نوشت. با افزایش فروش چشمگیر بلکلی در بازار جهانی، کارش تبدیل به یک تجارت چند میلیارد دلاری در حدود ۶۰ کشور دنیا شد. او و شرکتش تا به‌حال ۱۷٫۵ میلیون دلار صرف تخصیص بورس‌های تحصیلی به زنان جوان آفریقای جنوبی کرده است.

کارآفرین موفق

۳- هم آینده را بدارید و هم نیاز مشتریان!

پیش‌بینی یعنی قدرت! در دیدگاه نوین تجارت‌های خرد و تکاملی، صاحبان و سردمداران یک تجارت، باید همزمان ۲ تجارت را راهبری کنند- یکی تجارتی که فعلاً درگیرش هستید و تجارتی که همیشه قرار بوده بشوید. اگر بتوانید راهی بیابید که هم نیاز مشتریان خود را برطرف کنید و هم بتوانید همان نیازها را بر اساس یک منطق درست باز تعریف کنید و همیشه همین روند را در پیش بگیرید، مطمئناً چشم‌انداز خوبی در آینده‌ی کاری خود خواهید دید. کلیدی‌ترین نقطه‌ی قوت هر رهبر موفق و با صلاحیتی همین دیدگاه کاربردی است که ذکر شد.

وقت گذاشتن روی هر کاری، سرنوشت‌ساز است

در تابستان ۱۹۸۰، اورسولا برنز در دفاتر شرکت زیراکس به عنوان یک کارآموز، روزهای سختی را می‌گذراند. اما در نهایت توانست چندین نقش دیگر را هم در زمینه‌ی توسعه و برنامه‌ریزی به عهده بگیرد. او توانست به آرامی تمامی عناوین شغلی را به دست آورد و در نهایت در سال ۲۰۰۰ نه تنها معاون ارشد شرکت بود بلکه توانست با مدیرعامل شرکت یعنی “آن مولکاهی” یک شراکت مستحکم ایجاد کند. این رابطه می‌توانست منجر به تغییر همیشگی زندگی او و دستیابی‌اش به این سِمَت باشد.

او در خانواده‌ای به دنیا آمد که تنها همدمش مادرش بود. همچنین به خاطر درآمد پایین‌شان در خانه‌های پروژه‌ی نیویورک (پروژه‌ای که به اقشار کم درآمد خانه می‌داد) زندگی می‌کردند. از همان ابتدا سرنوشت، مثل کوهی در مقابلش قد علم کرد. نقل قولی از او در NPR را می‌آورم: “روز اولی که پایم را درون شرکت گذاشتم، حتی خوابش را هم نمی‌دیدم که بتوانم روزی به سمت مدیرعاملی برسم. گرچه فکر میکردم آدم موفقی می‌شوم اما انتظار این یکی را نداشتم.  مادرم ما را با این طرز تفکر بزرگ کرد که اگر سخت کار کنیم و هر کدام مسئولیت نقشی که به عهده گرفتیم را درست به‌جای آوریم، همه چیز درست پیش می‌رود.

مدیران کارآزموده پیش‌بینی می‌کنند، ولی بازنده‌ها واکنش نشان می‌دهند

برنز یک دهه بعد نه تنها توانست زنجیره‌ی تامین نیازهای شرکت و تولید را بازمهندسی کند، بلکه هزینه‌های عملیاتی را به سه بخش تقسیم کرد و بخش توسعه‌ی محصولات را به صورت اساسی مورد بازبینی قرار داد- البته او سالها پیش می‌خواست سازمانی مشابه با وظایفی مشابه را ایجاد کند. اگر زیراکس پیش از برنز نمی‌توانست به اندازه‌ی کافی محصول تولید کند، زیراکس پس از او تمام هم و غمش را روی تولید محصول گذاشت؛ جوری که توانست سالانه بیش از ۴۰ محصول تازه را روانه‌ی بازار کند.

برنز با شروع از جاهایی که خیلی کمتر از حد و اندازه‌اش بود و با کار سخت و طاقت فرسا متوجه قدرت افراد و ارزشمندی ایجاد و سرکارگذاری تیم‌های فوق‌العاده شد. او به عنوان یک مدیرعامل تازه منصوب، در عرض یک دهه، نسل جدیدی از افراد مستعد را آموزش داد و به کار گمارد و موفق شد زیراکس را از یک تولید کننده‌ی صرفاً سخت‌افزاری به شرکتی با چشم‌انداز وسیع‌تر تجاری خدماتی ارتقا دهد.

هم خودت را بشناس، هم افراد مورد نیازت را بشناس

او تیم‌های فوق‌العاده‌ای در مدت ریاستش ایجاد کرد. زیراکس در دهه‌ی ۹۰ میلادی مهندسین و محققین با استعداد زیادی را از دست داد، اما اورسولا توانست با تزریق نسل جدیدی از سردمداران تکنولوژی به شرکت، جان تازه‌ای به آن ببخشد. او توانست دستاوردهای بسیار بزرگی داشته باشد.

برنز وقت در سال ۲۰۰۹ به مقام ریاست رسید، توانست زیراکس را از یک شرکت صرفاً سخت‌افزاری در زمینه‌ی تولید پرینتر و دستگاه کپی بیرون بکشد و در مسیر یک تجارت مبتنی بر خدمات‌دهی سوق دهد. گرچه سود سهام زیراکس همچنان با سیر نزولی- ۲٫۵%  یعنی معادل با ۲۱٫۸ میلیارد دلار تا سال ۲۰۱۳-همراه است اما سرمایه‌گذاران آن همچنان دست از تلاش برنداشته‌اند؛ سهام آن هر ساله رشدی ۳۴% دارد. او به عنوان سردمدار این تجارت، اهمیت تشویق را به خوبی درک می‌کند. او به افراد بیرون از شرکت و درون شرکت که خدمات زیراکس را دریافت می‌کنند، به‌شدت روحیه می‌دهد. اورسولا توانست منطقی فراتر از خودش را به بار نشاند. او با این نوع ایده‌پردازی نه تنها توانست مدیرعامل، بلکه رییس کمپانی شود.

به گفته‌ی یکی از بزرگان: پاداشی که از انجام یک کار می‌گیریم مهم نیست. بلکه فردی که قرار است بشویم و نقشی که قرار است در آن شراکت داشته باشیم با اهمیت است، چون به زندگی ما رنگ تازه‌ای می‌بخشد.

منبع: به ایده

ارسال یک پاسخ